ملا محمد مومن كرمانى
85
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
مقصودش مصدر انفعال از شعف است - و نمىدانم جائى به كار برده شده يا خير ؟ از همين وتيره است . سجنجل خاطر عاطر ، ( - آئينه ) ، و اوصاف بيش از حد در حق سپهداران و سپهسالاران گرجى كه نصف صفحه كاغذ سفيد را سياه و در واقع حرام كرده است . بعض اهمالها هم از محرر هست ، مثل اختشاش به جاى اغتشاش ، و سدد به جاى صدد ، يا اغراق در باب عبد الواحد و جنگ او با افغانها و افغانكشى او - و به كار بردن جمع شكايف براى شكوفهها - چند بار - كه يك بار آن به تعبير شقايق است . تعبيرات او در باب طوايف افغان و بلوچ ، چيزى است كه نمايندهء نظر اولياى صفوى آن زمان است - متأسفانه ، نظرى كه منجر به حوادث بزرگ سقوط صفوى شد - و بههرحال خوانندگان بلوچ و افغانها ، اگر به تركيباتى مثل مخاذيل ، و ملاعين شقاوت آئين ، و قوم ستم شعار بدمآل - برخوردند - زيرسبيلى رد كنند - و مخلص نيز كه كاملا نظرش خلاف نظر مؤلف است . و آن را در مقاله مفصل « كوچ بلوچ » در جامع المقدمات آوردهام - ببخشايند كه دخالت و تغيير يك جمله يا يك كلمه هم از يك كتاب متن جائز نيست - زيرا همين كلمات چنانكه گفتم ، نمايندهء روحيه اولياى امر و اهل ديوان آن عصر نسبت به يك پركنه مهم مملكت است - و البته مزه نتيجه آن را هم خودشان خوب چشيدند و مزمزه كردند . با همه اينها ، ملا محمد مؤمن ، اطلاعات جالب اجتماعى از شهر كرمان ، و اوضاع آن سامان - خصوصا بم و نرماشير - كه پشتوانه لشكركشىهاى صفويه به قندهار بوده است - مىدهد ، و ضمنا چون گروهى از افشارها همراه گرگين خان سپهسالار بودهاند ، آنها كه برگشتهاند - داستانها از گرفتارىهاى خود به او گفتهاند - كه اغلب عبرتآموز ، و بعضى دست اول است - از آن جمله داستان رفتن سپهسالار به باغ ارغستان قندهار ، و توطئهاى كه ميرويس افغان ، براى قتل او ، و تسخير